
شاهزاده ی مغرور p5

اومد اخماتو وا کنم آتیش به پا کنم چند وقت نبودم لی لالای لالای لای ادامه ما بنده خل شدم😐
دوستان تا زمان به هوش اومدن مرینت از زبان آدرین
چ...چ........چی یعنی چی که شاهدخت 😳
هنگ کردم ، همون شاهدخت دختر عمو تام؟ چرا با لباس جنگی ؟ چرا زخمی؟بقیه ی لشکر کجاست ؟ و هزاران سوال که تو ذهنم میگذشت داشت دیوانم میکرد که با صدای نینو از افکارم اومدم بیرون
N: آدرین یه نامه!
نامه؟ نامه رو از کجا آوردن ؟ نگاه کردم و دیدم داخل زرهی که داشت یک نامه چسبیده بود!
کی زره رو در آوردن که من نفهمیدم؟« Ah: تو خواب و خیال به سر میبردی چیزی نفهمیدی » سریع بازش کردم:
«اگه این رو میخوانید چند حالت داره ، ۱ مرینت به سلامت رسیده و الان گابریل یا آدرین این نامه رو میخونن
۲ سالم نرسیده و زخمی پیداش کردید
۳ الان دشمن این نامه رو میخونه و مرینت یا مرده یا بیهوشه و چند حالت دیگه که با فکر کردن بهش نگران میشم و میخوام که به این سفر نفرستمش ولی مجبورم چون اگر نفرستمش و در جنگ اتفاقی برایش بیفتد هیچ وقت خودم رو نمی بخشم .
مرینت تا چند ماه اونجا میمونه تا جنگ تموم بشه و اگه من در این جنگ کشته شدم مدیریت کشور به عهده ی گابریل است......» نامه از دستم کشیده شد.
گابریل آدرین همین حالا برو به اتاقت .
۱۲۰۷ کاراکتر دوستان یه نکته
گابریل بد نیست ولی الان که با آدرین اینجوری رفتار کرد عصبی بود برای برادر و برادر زاده وگرنه مهربونه
مامان مرینت مرده ، خواهر برادر نداره
چون چند وقت نبودم اینم کادو ی یلدا شرط ندارم یکی دوتا دیگه هم امروز میدم