شاهزاده ی مغرور p5

Asma H Asma H Asma H · 1403/11/1 14:51 · خواندن 1 دقیقه

اومد اخماتو وا کنم آتیش به پا کنم چند وقت نبودم لی لالای لالای لای ادامه ما بنده خل شدم😐

 دوستان تا زمان به هوش اومدن مرینت از زبان آدرین

چ...چ........چی  یعنی چی که شاهدخت 😳

هنگ کردم ، همون شاهدخت دختر عمو تام؟ چرا با لباس جنگی ؟ چرا زخمی؟بقیه ی لشکر کجاست ؟ و هزاران سوال که تو ذهنم می‌گذشت داشت دیوانم می‌کرد که با صدای نینو از افکارم اومدم بیرون 

N: آدرین یه نامه!

نامه؟ نامه رو از کجا آوردن ؟ نگاه کردم و دیدم داخل زرهی که داشت یک نامه چسبیده بود!

کی زره رو در آوردن که من نفهمیدم؟« Ah: تو خواب و خیال به سر میبردی چیزی نفهمیدی » سریع بازش کردم: 

«اگه این رو میخوانید چند حالت داره ، ۱ مرینت به سلامت رسیده و الان گابریل یا آدرین این نامه رو میخونن 

۲ سالم نرسیده و زخمی پیداش کردید 

۳ الان دشمن این نامه رو میخونه و مرینت یا مرده یا بیهوشه و چند حالت دیگه که با فکر کردن بهش نگران میشم و می‌خوام که به این سفر نفرستمش ولی مجبورم چون اگر نفرستمش و در جنگ اتفاقی برایش بیفتد هیچ وقت خودم رو نمی بخشم .

مرینت تا چند ماه اونجا میمونه تا جنگ تموم بشه و اگه من در این جنگ کشته شدم مدیریت کشور به عهده ی گابریل است......» نامه از دستم کشیده شد.

گابریل آدرین همین حالا برو به اتاقت .

 

 

 

 

 

 

 

۱۲۰۷ کاراکتر دوستان یه نکته 

گابریل بد نیست ولی الان که با آدرین اینجوری رفتار کرد عصبی بود برای برادر و برادر زاده وگرنه مهربونه 

مامان مرینت مرده ، خواهر برادر نداره

چون چند وقت نبودم اینم کادو ی یلدا شرط ندارم یکی دوتا دیگه هم امروز میدم